تربچه نقلی
...
دزدیده
دزدیده
نگاهت میکنم
از دور
با هزار نیرنگ
به هزار رنگ در میآیم
باد میشوم
گونههایت را میدزدم
موهایت را میدزدم
لبخندت را از دست نمیدهم
هر چند برای من نیست
دستانت را از دست نمیدهم
هر چند با من نیست
دزدیده دزدیده
عشقبازی می کنم
از دور
تو به سلامت به خانه خواهی رسید
و من
لبهایم را در سکوت آتش خواهم زد.
“الیاس علوی- من گرگ خیالبافی هستم”
ممکنه زنگ بزنم جایی باشه که نتونه صحبت کنه. ممکنه مکالمه مون یک جمله بیشتر نباشه- بعدا تماس میگیرم-. اینو درک می کنم اما تغییر لحن رو نه. لحن دو نفره خودمون منظورم نیست. خب می دونم جلوی چهار تاآدم غریبه نمیشه اونطوری حرف زد. اما تو لحن آدما یه چیزی هست یه گرمای خاص. گرمایی که مخصوص اون آدمه. برای توئه. گرمایی که وقتی صداشو میشنوی جدا از کلماتی که میگه می فهمی صدا آشناست. می فهمی این صدا مال توئه.
من با یه لحن سرد، که سردیش به تنهایی ویرونت می کنه نمی تونم کنار بیام.
من با یه لحن سرد، که سردیش به تنهایی ویرونت می کنه نمی تونم کنار بیام.